چهارشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۱

761 - انکار مرگ

وقتی کسی می‌میرد، نزدیکانش واکنش‌های شدید و گاه عجیب نشان می‌دهند؛ غش می‌کنند، خودشان را می‌زنند؛ افسردگی‌های طولانی و حاد می‌گیرند... . شاید گمان کنید این رفتارها از سر ناراحتی‌ست (که هست) اما این همه‌ی داستان نیست
واکنش‌ها به مرگ عزیزان گاه بیش از حد، هیستریک و هیجانی‌ست. وقتی پای صحبت آدم‌ها می‌نشینید، می‌فهمید که در یک نقطه مشترک اند؛ همه‌ی آنها مرگ را سرکوب کرده اند. در تمام سال‌های زندگی‌شان، حتی یک لحظه به این واقعیت قطعی فکر نکرده اند که عزیزانشان روزی می‌میرند. اگر هم فکر کرده باشند، به سرعت نادیده‌اش گرفته اند. این سرکوب هم دلیل دارد. اول این‌که مرگ «حقیقت» دلهره‌آوری است که خوشی و راحتی آدم‌ها را می‌گیرد. به علاوه، آدم‌ها از فکر کردن به مرگ پدر، مادر، فرزند، دوست یا شریک زندگی‌شان احساس گناه می‌کنند چون باور پیدا کرده اند که «اگر به مرگ کسی فکر کنی، انگار مرگش را آرزو کرده ای!» یا از این عجیب‌تر، «به هرچه فکر کنی، اتفاق می‌افتد!»
خلاصه این طور می‌شود که اغلب آدم‌ها انکارناپذیرترین واقعه‌ی زندگی را انکار می‌کنند و روزی تاوان سخت این انکار را می‌پردازند

شنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۱

759 - زنده باد مرگ

تعجب می‌کنند! حتی بعضی‌شان در تعجب کردن مسابقه می‌گذارند چون انگار معتقد اند «از این اتفاق‌ها، هر کس بیشتر تعجب کند، آدم بهتری است.» بعد با همان تعجب می‌پرسند: «چرا مردم دوست دارند اعدام را نگاه کنند؟»، «چرا نمایش مرگ اینقدر تماشاچی جلب می‌کند؟»
این پرسش‌های «متعجبانه» دو علت بیشتر ندارد، یا برای خودنمایی است یا از سر بی‌خبری. آخر کجایش تعجب دارد؟ مرگ مدت‌هاست که نمایش پرطرفداری است، از نبرد گلادیاتورهای دیروز تا فیلم‌ها و بازی‌های اکشن امروز. کشتن واقعی و کشتن مجازی هم چندان تفاوتی ندارد؛ زیرا، میل به کشتن از بین نرفته، شکل ارضای آن تغییر کرده است. چرا وقتی فلان فیلمِ بکش‌بکش چند میلیون دلار می‌فروشد، کسی تعجب نمی‌کند؟ چون تعجب ندارد. کشتن و مرگ همیشه سرگرم‌کننده است

پنجشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۱

758 - پشتیبانی تلفنی

با سلام
شما با شرکت فلان تماس گرفته‌اید
برای وصل شدن به پشتیبانی تلفنی عدد ۲۶۴۵۷۳۸۲۱۷۶۸۷۸۶۳۶۴۹۷۲۹۸۶۴۸۱۴۵
و برای خروج از سیستم، عدد دیگری را شماره‌گیری کنید

دوشنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۱

757 - تکرار و اجبار

به هر چیزی که «تکرار» و «اجبار» اضافه کنی، «کوفت» می‌شود. پس، «کوفت» یعنی عملی که «مجبور» باشی «مکرر» انجامش دهی؛ فرقی نمی‌کند عشق‌بازی در نیمه‌شب نمناک پاییز باشد یا باز کردن چاه مستراح خانه‌ی پدری


درباره‌ی کوفت بیشتر بدانیم

جمعه ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۱

چهارشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۱

755 - در مذهب بچه‌پرستان

این مشکل از قدیم‌ها بود و از وقتی هم که فیسبوک آمد، وای! هزارباره بدتر شد. آقا جان، خانم جان، والله قسم، هیچکس علاقه‌ای ندارد به شنیدن داستان‌های «بامزه» و دیدن عکس‌های بچه‌های شما و فک و فامیل‌تان. فیل که هوا نکرده اید، خیار دریایی هم تولیدمثل می‌کند

یکشنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱

754 - قانون سلبریتی

در یک جمله، دنیای امروز دنیای سلبریتی‌هاست، دنیای آدم‌های مشهور و حادثه‌های مشهور. فرقی نمی‌کند که به قول اندی وارهول «۱۵ دقیقه»* معروف باشی یا ۱۵ سال. باید مشهور باشی؛ مشهور که باشی، همه از احوالت باخبر اند، ارزش خبری داری، بخواهی یا نخواهی. البته این حرف‌ها بدین معنی نیست که خود سلبریتی‌ها برای رسانه‌ها، طرفدارها و پاپاراتزی‌ها مهم اند. نه، فقط اخبار سلبریتی‌ها مهم است، سلبریتی کالاست، کالای خبری-تجاری-ایدئولوژیک
مسلما فقط آدم‌ها سلبریتی نمی‌شوند؛ حادثه‌ها هم سلبریتی می‌شوند و در مقابل، اغلب حادثه‌های دنیای امروز (مثل اغلب آدم‌هایش) در سکوت فراموش می‌شوند؛ اغلب ایرانی‌ها از اخبار سیستان یا کردستان بی‌خبر اند اما یازده سپتامبر را می‌شناسند
راستی امروز یازده سپتامبر است، مشهورترین حادثه‌ی زمان ما که سلبریتی شد و خب خیلی زود، به نمایی اکشن و هالیوودی تقلیل یافت. رسانه‌ها از یازده سپتامبر گفتند و می‌گویند اما یادتان باشد قانون سلبریتی شدن چیست: کسی دلسوز سلبریتی نیست، سلبریتی صرفا خوراک خبری است

جمعه ۹ سپتامبر ۲۰۱۱

کدئین، تولد و لینک به منبع

من گاهی مطلب‌ها و حرف‌های دیگران رو که برام جالب باشن، اینجا می‌نویسم و «حتما» به منبعش لینک می‌دم. اینجور مطلب‌ها چند دسته ان:

۱. مطلب‌هایی که منبع مشخص دارن مثل این یا این یا این
۲. مطلب‌هایی که منبع مشخص ندارن مثل این
۳. مطلب‌هایی که منبع مشخص دارن اما تا حالا جایی منتشر نشدن مثل این
۴. مطلب‌هایی که من ننوشتم‌شون و محصول تجربه‌ی شخصیم ان مثل این
۵. مطلب‌هایی که دقیقا مطمئن نیستم منبع‌شون چیه مثل این

بنابراین، مطلبی که زیرش لینک به منبع نداشته باشه، دو حالت داره: یا مطلب مال خودمه (که اغلب همینه، مثل این و این) یا گوینده نمی‌خواسته اسمش زیر مطلب بیاد (که این فقط یکی دو بار اتفاق افتاده). نویسنده‌ی وبلاگ Enough is not enough مطلبی نوشت چون فکر می‌کرد من مطلب وبلاگ خودش و یه وبلاگ دیگه رو برداشتم و زدم به اسم خودم (اینجا)
کاملا حق داشت این مطلب رو بنویسه، من هم اگه بودم همین فکر رو می‌کردم اما این سوءتفاهم بهتره یک بار برای همیشه، برطرف بشه. اون مطلب‌ها رو من تا همین امروز ندیده بودم و صادقانه می‌گم که مشابهت مطالب کدئین با وبلاگ‌های دیگه کاملا تصادفیه. کدئین سه ساله که فعاله و حدود هفتصد و خورده‌ای پست داره. پس، مطمئن باشین که امکان نداره با دزدی یکی دو تا مطلب، کل آبروی وبلاگ رو به باد بدم (بچه‌های وبلاگ‌نویس می‌دونن ریسک دزدیدن مطلب چقدر زیاده، مخصوصا برای وبلاگی که زیاد خونده می‌شه، چون احتمال لو رفتن قضیه خیلی بالاس. به علاوه، خود وبلاگ و توییتر کدئین، مثل اغلب نوشته‌های مینیمال، قربانی دزدی ان، نه عاملش).

بعد از تحریر: این دو تا مطلب رو ببینید (این و این). یکیش رو من حدود دوسال پیش نوشتم و یکیش رو «دیفال مستراح» دیروز نوشت. این شباهت‌ها پیش میاد و الزاما معنیش دزدی نیست

پ‌ن۱: من از این سوءتفاهم بی‌خبر بودم وگرنه خیلی زودتر این پست رو می‌نوشتم. (کاش قبل از نوشتن پست، بهم ایمیل می‌زدی تا قضیه راحت‌تر حل می‌شد.) به هر حال اگه سوءتفاهم هنوز وجود داره، حتما بهم بگید
پ‌ن۲: کدئین سه ساله شد :)

بعد از بعد از تحریر: ۱. ممکنه یه مطلب رو بخونی و یه مدت بعد، همون مطلب رو بنویسی و فکر کنی مال خودته، این اتفاق واسه منم چند بار افتاده اما این چند تا مطلب حدود ۲-۳ سال پیش نوشته شدن و من اون موقع اصلا وبلاگ نمی‌خوندم و نمی‌دونستم وبلاگ و گودر و توییتر چیه (حتی نمی‌دونستم چند تا وبلاگ معروف دیگه به اسم کدئین وجود داره وگرنه این اسم رو انتخاب نمی‌کردم) ۲. گفتم که سه چهار تا از پست‌های کدئین مال کسایی بوده که به دلایل شخصی، نمی‌خواستن اسم‌شون توی وبلاگ بیاد. درباره‌ی این پست هم اولش ظاهر داستان برام همین‌جوری بود، از یه دوستی شنیدمش و قرار شد بدون ذکر اسمش، بذارمش تو وبلاگ. زیر اینجور پست‌ها می‌نویسم «منبع: ناشناس» اما این یکی از دستم در رفت و بعدش عذرخواهی کردم. اون آدم به من نگفته بود که این حرف از خودش نیست ولی وقتی فهمیدم، با توضیح، به منبع اصلیش لینک دادم، همین

پنجشنبه ۸ سپتامبر ۲۰۱۱

753 - درباره‌ی ورزش حرفه‌ای

ظاهرا ورزش حرفه‌ای پدیده‌ای است متعلق به مردم، به این معنا که مخاطبان اصلی ورزش مردم‌اند و هیچ کس به اندازه‌ی آنها از پیروزی‌های ورزشی خوشحال نمی‌شود. ولی نه؛ ورزش حرفه‌ای بیش از آن‌که مردمی باشد، حکومت‌پسند است. بیشترین حظ را از پیروزی‌های ورزشی حکومت‌ها می‌برند چرا که موفقیت‌های ورزشی از کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای مشروع‌سازی، کنترل نارضایتی و ایجاد حواس‌پرتی است. جالب است که در بعضی حکومت‌ها، رسانه‌ها و حزب‌ها و سندیکاها تعطیل اما کسب و کار ورزش سکه است. این گونه است که حکومت‌هایی همچون عراق و کره‌ی شمالی برای پیروزی تیم‌هاشان جایزه‌های گرانبها و برای شکست‌هاشان مجازات‌های سنگین در نظر می‌گرفتند

سه‌شنبه ۶ سپتامبر ۲۰۱۱

752 - پول پول می‌آورد؟

- آقا به نظر شما بحران سرمایه‌داری ناشی از ذات خود سرمایه‌داریه؟
- نه بابا چه حرفیه، هیچ مشکلی نیست که با پول حل نشه

یکشنبه ۴ سپتامبر ۲۰۱۱

751 - سخنگوی امور داخله

هر چیزی که ساعت ۱۲ شب به بعد بگویم، نظر غیررسمی من است

به نقل از یه معلم قدیمی