۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

357 - قصه‌های گود برای بچه‌های گود

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیشکی نبود. دو تا دوست بودن، اسم یکیشون جمهوریت بود اون یکی اسلامیت. یه روز، این دو تا دوست قصه‌ی ما دعواشون شد و قهر کردن. یه کم که گذشت، جمهوریت رو کرد به اسلامیت و گفت:
- میای با هم آشتی کنیم؟
- آره که میام، آره که میام
- خودتو می‌خوای اصلاح کنی؟
- آره که می‌خوام، آره که می‌خوام
و بعدش... آشتی کردن

خب بچه‌ها، از این داستان آموزنده نتیجه می‌گیریم که جمهوریت و اسلامیت هیچ مشکلی با هم دیگه چی...؟ ندارن [آفرین] و می‌تونن در گفتمان قدرت، افق جدیدی رو در مقابله با ماتریالیسم تاریخی و بوژوازی مدرن مبتنی بر انگاره‌های خرافی بازار آزاد که در قالب پارادایم‌های پراگماتیستی هنوز ریشه‌های الحادی اگزیستانسیالیم دگراندیش رو به شکلی فرامتنی در هژمونی استعلایی فرا رخدادها به تصویر می‌کشن، به تصویر نکشن!