ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

429 - مرثیه‌ای برای چربی

شاهدخت از گریه بی‌قرار بود و در انتظار تا من سوار بر اسب سفید زیر ایوان قصر برایش نغمه‌ی آزادی ساز کنم. شاهدخت نمی‌دانست که در آن حوالی هیچ اسب سفیدی نیست که وزن مرا تحمل کند